ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

اهل دلا



رهن و اجاره طلا فروشی شرایط توافقی نصبت به موقعیت

مشخصات

ایمیل: hhamid969@yahoo.com

تلفن: ۰۹۳۵۲۱۴۱۵۹۲

محل: تهران

()

توضیحات

یک مغازه واقع در یک پاساژ در تهران به متراژ 12متر که در طبقه همکف قرار دارد کل آن طبقه طلا فروش هستند و یکی از امتیاز های این مغازه روبروی کلانتر واقع شده است شماره موبایل 09358485527


سوخت و سوز نداره مطمئن باشید چون اقساط از حقوق حقیر کم میشه

به دو نفر بازنشسته یا شاغل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به عنوان ضامن جهت گرفتن وام از بانک انصار شعبه سه راه اختیاری پاسداران تهران نیازمندم

در صورت همکاری با اینجانب مبلغ 7000000ریال بع عنوان حق احمه دریافت میکنید،. شماره تماس 09101501940

با تشکر


مولا جان فدای ان غمت غم از دست دادن همسر سخت است  مخصوصا همسری مثل زهرا که در کوچه ای بدست اشقیاترین فرد سیلی خورده باشد و مولا جان نتوانی بخاطر الله کاری کنی خیلی سخت است کسی که بتواند با یک ضربت زمین را بلرزاند و نتواند انتقام همسر را بگیرد سخت است فدای ان سختی هایت مولا جان علیییی هو
یاد آن روزهایی باش که وقتی به خانه می آمدم به استقبالم می آمدی امروز که نیامدی، امروز که خادمان تو به استقبالم آمدند، غم دنیا دلم را گرفت. من بدون تو چه کنم. هر جا هر کس مضطر شود نام مرا فریاد می زند. پدرت در جنگ ها وقتی کارها سخت می شد مرا که می دید گره از خم ابرویش باز می شد. فاطمه جان حال من مضطرم. من چه کنم. تو برایم دعا کن. دعا کن. علی بی فاطمه چه کند. می بینمت آب می شوم تنم می لرزد ولی رفتنت را چه کنم. بعد ازتو محرم اسرارم که خواهد بود؟


چند سال پیش دوستی داشتم بچه دزفول بود و برای دیدن خواهرش اومده بود تهران، البته گاه گاهی میومد و در همان فاصله ها باهم دوست شدیم یه روز به من گفت که با هم بریم کوه من هم قبول کردم رفتیم کوه پنجشنبه بود که بعد ازظهر راه افتادیم رفتیم ،در بند که از انجا به سمت توچال حرکت کنیم که شب اونجا بمونیم صبح که شد یکم تفریح کنیم و برگردیم پایین وقتی به  یک سوم راه رسیدیم چشمتون بد نبینه اقا یه بورانی شد که انگار در کوههای هیمالیا بودیم نه میتونستیم جلو بریم و نه میتونستیم برگردیم عقب چشم چشم و نمیدید منم که از کوه میترسیدم ینی از بلندی و این ترس هم باعث شد که من بیشتر اضطراب کنم و دوستم هم بتر از من و ازش پرسیدم پسر خوب من به امید تو اومدم کوه گفتم خوب این حتما توی کوه کم نمیاره و اونم گفت منم به حساب تو که بچه تهران هستی زیاد اومدی به این کوه به تو پیشنهاد دادم و گر نه چنین حرفی رو نمیزدم یکم با هم بگو مگو کردیم و گفتیم حالا چی کار  کنیم کاریه که شده خوب ما هم کار عاقلانه ای کردیم که در همون مکان موندیم چون صبح شنیدیم که دو تا از بچه های که اومده بودن کوه (و به ما  هم پیشنهاد کردن که بیایید دنبال ما ما راه را نشان میدیم که منم گفتم اقا رو .کوری عصا کش کور دگر ما نمیاییم و همینجا میمونیم تا هوا خوب بشه  )ان دو نفر توی کوه گم شدن و فعلا هم پیداشون نشده انقدر هوا سرد بود که کلی مکافات کشیدیم تا خورشید بالا اومد و ما یکم گرم شدیم و خسته و کوفته برگشتیم پایین و در راه کسانی که در روز روشن با خیال راحت داشتن میرفتند بالا و با حسرت به انها نگاه میکردیم که چرا روز نیومیدیم کوه و جالبتر اینکه اونها هم ما رو تمسخر میکردن که خیلیا دارن بالا میرن و اینها دارن بر میگردن پایین دیگه نمیدونستند که چه بلایی سرمان اومد الانم که چندین ساله از اون ماجرا میگذره من دیگه کوه نرفتم که نرفتم ینی کوه زده شدم و رفت .دوستانی که این مطلب رو زحمت کشیدن و خواندن سپاس گزارم (اثر نویسنده ناشی)


پبش ازین کاندرازل بی چشم دیدی داشتیم 

بی زبان وبی بیان گفت وشنیدی داشتیم 

شیراز رحمت خورده عیدی داشتیم

پیش از اینها کز مسبب برسبب چسپیده سخت 

برگی بی برگی سرهرشاخ بیدی داشتیم 

پیش ازانکه تشنه وامانیم سر بازار تیه 

من وسلوا ، نهر وخوان، بی خریدی داشتیم 

پیش ازان کزنیل بابی زاسمانها درگشود 

بابها مفتوح بی قفل وکلیدی داشتیم 

پیش ازانکه خود بگوییم لا احب الافلین 

خلعت خلت ببر، بخت سپیدی داشتیم 

پیش ازان کاندر ازل گوییم "بلی" رادر ابد 

بی بلایی را بجان و دل نویدی داشتیم 

پیش از"وحدت "که جا درمحفل "کثرت "کنیم 

"قل هوالله واحد "یکتافریدی داشتیم 

پیش ازانکه هشت جنت رابیارایند خوش 

تاج "کرمنا "بسر حسن رشیدی داشتیم 

پیش ازداغ "ظلومی" خط نسیان وجهول 

مهرضعفی برجبین برکف رسیدی داشتیم 

پیش ازان کزما خطا اید ، خطا بخشی قدیم 

"غافر الذنبی وستار العبیدی " داشتیم 

پیش ازین بر بیش ازینهایش امیدی داشتیم 

پیش ازین کز ایت " لاتقنطو " بسمل نوید

 پیش ازین بربیش ازینهایش امیدی داشتیم

شعر از عارف شاعر بزرگ معاصر : استاد بسمل باخزری" غلامعلی تیموری"


 

پرسید از بزرگترین معصیت؟

 

گفت: معصیتی عظیم تر از جهل نیست.

 

پرسید جهل چیست؟

 

گفت: جهل فراموشی حق است.

 

پرسید حق چیست؟

 

گفت حق آن است که تو را به کمال می رساند.

 

پرسید کمال در چیست؟

 

گفت: بی نیازیست از خلق

 

هُوْ

***

بیا شو معتکف در دل که تا یابی سرای او

انا الحق را شنو از حق به صوتِ دلربای او

درونِ قلبِ مجذوبان بوَد تصویری از خوبان

در این اسرارِ هیچستان بوَد ذکر خدای او

یکی سالک سپیده دم، چو یک قطره چشید از یم

رضای حق شدش همدم،چوکعبه شد سرای او

تو ای خواهانِ رازِ جان، بشوهمرازِ دل با او

که تا جانِ جهان بینی، سمای کبریای او

بدا ن فیضی ست در نظمم که حق داد از سما بر من

از این گفتار، فیضی بَر ،زفیضِ پُر بهای او.

 

هیچ افتدَت ای، دل که زجان بر خیزی

 

مردی کنی، از سود و زیان برخیزی

 

ترسم که زبس، بادِ هوس پیمودن

 

نا گاه چو گردی زمیان برخیزی.

 

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ 

 

کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً .

 

بدانید که همانا زندگانى دنیا بازیچه و سرگرمى، وتجمّل و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و اولاد است،

 

همانند بارانى که حاصلش کشاورزان را خوش آید و گیاهی بروید، سپس خشک و خرد و ریز شود،وتبدیل به خاشاک گردد

t.me/malamaty


تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

شبکه اجتماعی فیسنگاه قم درس بازیگران سینمای ایران اموزش فروشگاه سایت بلاگ بیست رزبانو پرتال جامع بانوی ایرانی دانلود سایت امنیتی قرارگاه شب|متفاوت ترین سایت امنیتی اطلاعات صنعتی گاهنوشته هایم